نسبت من با خدا

کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد. زنی در حال عبور او را دید او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت : عزیزم مواظب خودت باش. کودک پرسید ببخشید خانم شما خدا هستید زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط بنده خدا هستم. کودک گفت می دانستم با او نسبتی داری!

خوفا و طمعا

در بدترین روزها امیدوار باش

چون زیباترین باران ها از سیاه ترین ابرهاست!




*و من آيته يريكم البرق خوفا و طمعا و ينزل من السماء ماء فيحى به الارض بعد موتها ان فى ذلك لايات لقوم يعقلون*

"و یکی از آیات او این است که (رعد و ) برق را به شما می نمایاند که هم شما را (از صاعقه عذاب ) می ترساند و هم (به باران رحمت خود) امیدوار می گرداند، و نیز از آسمان باران می فرستد تا زمین را پس از مرگش باز زنده گرداند. در این امر نیز ادله ای ( از قدرت ایزد) برای اهل خرد آشکار است."

ادامه مطلب قبلی (چگونه توانستم گوشه گیری دانش آموزم یاسر را رفع کنم؟)

عکس هایی از خمیر بازی های یاسر

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

چگونه توانستم گوشه گیری دانش آموزم یاسر را رفع کنم؟

لطفا برای خواندن متن ادامه مطلب را کلیک فرمایید

ادامه نوشته