کار عملی تغییر و اصلاح رفتار
بسمه تعالی
محمد دانش آموز نابینای مطلق که اوایل ورود به کلاس دارای اختلالات رفتاری از قبیل رفتارهای اغتشاشگرانه و خودآسیب زنی بود ولی حالا . . .
معرفی دانش آموز و توصیف رفتار او قبل از اصلاح شدن:
محمد دانش آموز 8 ساله که در پایه ی آمادگی نابینا در مرکز مهر گرگان ثبت نام کرده بود و اولین سالی بود که به مدرسه می آمد. او با مادربزرگ خود زندگی می کند چرا که پدر و مادرش بعد از تولد سرپرستی او را به عهده نگرفته بودند و او را طرد کرده بودند. همه ی کارهایش را مادربزرگش انجام می داد و او تا این سن در زمینه ی تحرک و جهت یابی هیچ پیش رفتی نکرده بود. حتی لقمه ی غذا را هم مادر بزرگش در دهان او قرار می داد.
در اولین روز مدرسه وقتی وارد کلاسم شدم رفتارهای او برایم خیلی عجیب بود. رفتارهای اغتشاشگرانه داشت، دائما جیغ می زد، گاهی سر خود را به دیوار می کوبید و قه قه می خندید، یک جا نمی نشست و وقتی به طرفش میرفتم تا آرامش کنم و سر جایش بنشانم دستم را چنگ می زد و سرپیچی می کرد. او شدیدا به مادر بزرگش وابسته بود و وقتی مادربزرگش پیشش نبود شروع به گریه های شدید و جیغ زدن می کرد. به همین خاطر در اوایل سال به مادر بزرگش اجازه دادم تا همراه محمد به کلاس بیاید.
چگونه محمد را تغییر دادم!
نزدیک یک ماه از شروع کلاس می گذشتولی محمد هنوز به کلاس عادت نکرده بود و مادر بزرگش هم همراه او به مدرسه می آمد و حتی اکثر اوقات در کلاس بود. رفتارش هم در کلاس مثل سابق بود. از وضعیتش راضی نبودم و تصمیم گرفتم که به طور جدی با رفتارهایش برخورد کنم و در پی اصلاح رفتارش باشم. در ابتدا از مادر بزرگش خواستم که دیگر وارد کلاس نشود و محمد خودش به تنهایی به کلاس بیاید و او در بیرون کلاس در حیاط مدرسه باشد. در اوایل او خیلی سراغ مادر بزرگس را می گرفت و گریه های شدیدی می کرد و جیغ می زد. هر کسی هم نزدیکش می رفت دستش را چنگ می زد. تصمیم گرفتم به رفتارهایش بی توجهی کنم و کارم را درکلاس ادامه دهم ( استفاده از خاموشی ) و هرگاه او آرام تر می شد و سر جایش می نشست به او توجه می کردم و نوازشش میکردم و می گفتم که اگر پسر خوی باشد زنگ تفریح او را به حیاط مدرسه پیش مادر بزرگش می فرستم در غیر این صورت باید نزد ما در کلاس بماند ( تقویت و محروم سازی ).
او سعی می کرد آرام باشد چون خیلی دوست داشت زنگ تفریح نزد مادر بزرگش برود. بعد از این که محمد با استفاده از این شیوه، آرامتر شد به مادر بزرگش گفتم که دیگر محمد را خودش به مدرسه نیاورد و برایش سرویس بگیرد، زیرا مادر بزرگش می گفت که خیلی برایم سخت است که هر روز همراه او به مدرسه بیایم، چون تا ساعت آخر در حیاط مدرسه می نشست و منتظر او بود تا تعطیل شود. بعد از حدود دو ماه همین کار را انجام داد و براشی سرویس گرفت. محمد هم به وضعیت جدید عادت کرده بود. رفتارش نسبت به اوایل سال خیلی بهتر شد و مثل دانش آموزان دیگر در کلاس آرام بود. من با استفاده از شیوه ی تقویت افتراقی و محروم سازی توانستم او را اصلاح کنم و او در آخر سال یکی از دانش آموزان با ادب من در کلاس بود و همه از این همه تغییر محمد در تعجب بودند تا اینکه او امسال نتوانست به کلاس اول ارتقا یابد ( به علت عدم توانایی در بریل آموزی ) ولی از این که رفتارش تا این حد تغییر کرد و همه از جمله خودم بسیار از وضعیتش راضی می باشم.